تبليغاتX
سیب دو رنگ
گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق


سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم
  ...

                                                          

tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:16 توسط سیب | tempfa.com
اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.

                                             

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار،
برخي نادوست، و برخي دوستدار
که دستکم يکي در ميانشان
بي‌ترديد مورد اعتمادت باشد.

 

                                        

و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،
نه کم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم يکي از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زياده به خودت غرّه نشوي.

                                      

اميدوارم سگي را نوازش کني
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

                                        

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

                                        

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:15 توسط سیب | tempfa.com
يکي از دوستان شيوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوري بود. روزي اين تاجر به طور تصادفي تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بيمار گشت و در بستر افتاد.
شيوانا به عيادتش رفت و بر بالينش نشست. اما مرد تاجر نمي توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر مي شد. شيوانا دستي روي شانه دوست بيمارش زد و خطاب به او گفت: دوست داري آرام ترين انسان روي زمين را به تو نشان بدهم که وضعيتش به مراتب از تو بدتر است ولي با همه اين ها آرام ترين و شادترين انسان روي زمين نيز هست!؟
دوست شيوانا تبسم تلخي کرد و گفت: مگر کسي مي تواند مصيبتي بدتر از اين را تجربه کند و باز هم آرام باشد؟ شيوانا سري تکان داد و گفت: آري برخيز تا به تو نشان بدهم.
مرد تاجر را سوار گاري کردند و شيوانا نيز در کنار گاري پاي پياده به حرکت افتاد. يک هفته راه سپردند تا به دهکده دوردستي رسيدند که زلزله يک سال پيش آن را ويران کرده بود. در دهکده زلزله زده، شيوانا سراغ مرد جواني را گرفت که لقبش آرام ترين انسان روي زمين بود.
وقتي به منزل آرام ترين انسان رسيدند دوست بيمار شيوانا جواني را ديد که درون کلبه اي چوبي ساکن شده است و مشغول نقاشي روي پارچه است. تاجر ورشکسته با تعجب به شيوانا نگريست و در مورد زندگي آرامترين انسان پرسيد.
شيوانا او را دعوت به نشستن کرد و در حالي که آرام ترين انسان براي آن ها غذا تهيه مي کرد براي تاجر گفت که اين مرد جوان، ثروتمندترين مرد اين ديار بوده است. اما در اثر زلزله نه تنها همه اموالش را از دست داد بلکه زن و کليه فرزندان و فاميل هايش را هم از دست داده است. او آرام ترين انسان روي زمين است چون هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد و تمام اين اتفاقات ناخوشايند را بخشي از بازي خالق هستي با خودش مي داند. او راضي است به هر چه اتفاق افتاده است و ايام زندگي خود را به عالي ترين شکل ممکن سپري مي کند. او در حال بازسازي دهکده است و قصد دارد دوباره همه چيز را آباد کند و در تنهايي روي پارچه طرح هاي آرام بخش را نقاشي مي کند و به تمام سرزمين هاي اطراف مي فروشد.
مرد تاجر کمي در زندگي و احوال و کردار و رفتار آرام ترين انسان روي زمين دقيق شد و سپس آهي عميق از ته دل کشيد و گفت: فقط کافي است راضي باشي! آرامش بلافاصله مي آيد!
در اين هنگام آرام ترين انسان روي زمين در آستانه در کلبه ظاهر شد و در حالي که لبخند مي زد گفت: فقط رضايت کافي نيست! بايد در عين رضايت مدام و لحظه به لحظه ، آتش شوق و دوباره سازي را هم دايم در وجودت شعله ور سازي بايد در عين رضايت دائم، جرات داشتن آرزوهاي بزرگ را هم در وجود خودت تقويت کني. تنها در اين صورت است که آرامش واقعي بر وجودت حاکم خواهد شد.
tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:14 توسط سیب | tempfa.com
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
...

                                                                  

tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:13 توسط سیب | tempfa.com
تابستون امسال از بس سرمون شلوغ بود فرصت نکردیم هیچ کار دیگه ایی انجام بدیم . حتی یه آپ در پیت !!! 

ببین چقدر اوضاع خراب بود که حتی مثل بی تبار ۴ تا خط نتونستیم بزنیم تنگ همدیگه  ! ( بی تبار خشمگین می شود )

هر بار هم اومدیم نت به بهونه اینکه شاید یه جیزی کاسب شدیم رفتیم تو مسابقه های جمله سازی و خونه سازی و شعبده بازی های بی تبار شرکت کردیم اما این بشر آب از دستش نمیچکه ... بیخودی اصفهانی نشده که

تو این یک ما ه گذشته کلا اتفاقای تلخ و شیرین افتاد . بابای سپیده فوت کرد .  دو تا نی نی به خونواده ما اضافه شد .

"کیان" و" آریو" . عینهو گوشت لپ میمونن از بس نرم و چاق و چله ان !

تازه ماشینمو عوض کردم . سیستم هم بستم  ! دلت بسوزه ...  

و از یک لشگر مهمون پذیرایی کردیم . تا میایم یه نفسی بکشیم همه یاد ما می افتن و به اینجا کوچ می کنن ...

این خوش اخلاقی مامان بابای ما آخرش ما رو به خاک سیاه میشونه . حالا ببین کی گفتم ...

از همه مهمتر امسال وارد سال چهارم دانشگاه شدم .  امسال دیگه درسم تموم میشه و تابستون دیگه باید شیلنگ  

تخته بندازیم و به هر بدبختی شده کنکور ارشد شرکت کنیم .و قبول نشدن مساویست با رسوایی در فامیل!!!

از عروسی مروسی هم خبری نبود چون همه فهمیدن ازدواج حماقت جبران نا پذیریه !!!

خیلی فک زدم دیگه ... سخن رو کوتاه میکنیم و تا دیدار دیگه بدرود میگیم شما عزیزان رو !

در ضمن اگه نظر بدی کسی گازت نمیگیره ! باور نداری امتحان کن.  

tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:13 توسط سیب | tempfa.com

یارب  دل پاک  و جان آگاهم ده                        آه شب و گریه سحرگاهم ده

در راه خود اول ز"خودم" بیخود کن                 بیخود چو شدم، زخود به خود راهم ده 

امسال هم اومد.

یه رمضون دیگه . یه شب قدر دیگه . دیشب چقدر الغوث الغوث گفتی ؟! چقدر استغفار کردی ؟!

"آیا تو، ای خدای من، به هر که ترا بخواند رحم کننده ای تا در دعا بکوشم؟


یا هر که را در پیشگاهت گریه کند آمرزند ای تا در گریه بشتابم؟


یا هر که را که از خواری در درگاهت روی خود به خاک مالد بخشنده ای؟


یا هر که را که با توکل از فقر و بی چیزی به تو شکوه کند بی نیاز کننده ای؟


بار خدایا نومید مکن کسی را که جز تو بخشنده ای نمی یابد و خوار مکن کسی را که از تو به کسی جز تو بی نیاز

نمی گردد..."

شما رو نمیدونم . اما خودم خیلی ها رو میشناختم که پارسال اینجا بودن و امسال پر کشیدن.

از این فرصت ها خیلی قشنگ تر میشه استفاده کرد .

و بعد هم فزت برب الکعبه ... رستگاری علی . تاریخ یک بار دیگه رسوایی بزرگی رو به دوش میکشه که اشک ندامت ریختن

برای اون دیگه بی فایده است . دیگه تنهایی علی پایان می گیره و چاه مونس همیشگی خودش رو از دست میده .

دنیا دیگه رد پای همچین شبگردکوچه گردی رو در دل خودش نمی بینه .

فاطمه دیگه تنها نیست. عمر هجران علی سر میرسه و بال های فرشته ها باز میشن و علی رو با همه عظمتش در آغوش

 میکشن و زمین به عرش غبطه میخوره و تازه میفهمه چه خسران بزرگی دیده ...    

تو همچین شبایی یه دم هم یادی از ما بکنین .  التماس دعا

tempfa.com نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 14:12 توسط سیب | tempfa.com

 

زندگی ارزش اینو نداره که به خاطرش بمیریم . اما چه میشه کرد...

فرشته مرگ که از راه میرسه ازت اجازه نمیگیره .

پس به ناچار باید سر تسلیم فرو اورد و رفت .

به دوست صمیمی و  عزیزم " پریا " تسلیت میگم و امیدوارم که دیگه شاهد چنین روزهایی نباشیم.

پدر ستون محکم زندگیه اما یادمون باشه که خدا هنوز هست .

  

میلاد بزرگ مرد تاریخ و روز پدر رو هم به همه تبریک میگم .

     

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:20 توسط سیب | tempfa.com

 

درقلمرو دل آن چه را براستی از زندگی تمنا داری درین جهان سراغ نتوانی كرد تمامی آن كه مشتاقی وآرزومند نهفته بدرون تست ودیگر هیچ كجا یافت می نشود در اعماق دل خویش جستجو كن و چون باز تو راز گوید روشنی پیام را در پندارهای باطل مپیچ او یگانه پیامبر تست پیغام را دریاب كه دل، تنها راه هموار است به جانب عشق و شادمانی و سرشاری. آن چه در دست های تو گنجد فراتر از قامت دست نرود اما خیالی كه بر دل نشیند همواره فزونی یابد وسعت پذیرد و جاودانه در گستره های تكامل ریشه دواند دل را وسعتی ست به پهنه ی گیتی و جایگاه عشق است تا كه در او جای گیرد و لبریزش كند و این معنای مطلق زندگی است...

 

  

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:56 توسط سیب | tempfa.com

 

بی تو

گل های امیدم

        آخر

به انتظارتوحشکید وزرد شد

مثل همان گل نرگس

که درلای دفترم

گذاشته بودی

اکنون بیا !

ورق بزن

دفتر زندگانی امرا

وتن پژمرده امرا

روح دیگر ببخش...

 

  

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:26 توسط سیب | tempfa.com

 

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

 

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

 

به غواصان بگو:کافیست هرچه بی سبب گشتند

در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

   

چه بر ما رفته است ای عمر؟ای یاقوت بی قیمت

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

 

زمین از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟

که میگردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

 

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ میخواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

  

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:3 توسط سیب | tempfa.com